بایگانی | ق qaf خوراک آراِس‌اِس برای این بخش

قاریخماق

قاریخماق = تلسمک (عجله کردن)، تلسیب وآزماق معنیسینده اشتباه کردن … زنجان

به خواندن ادامه دهید

قاریم

قاریم (qarım) =آبراه، جوی آبی که برای هدایت آب باران درست میکنند، جوی داخل حیاط، پس از برپاکردن چادر دور چادر جوی کوچکی درست میکنند که آب باران از آنجا رفته وبه زیر و داخل چادر نرود. مثلا میگویند: چادرین دورسن قاریم ائله، حیاطدان یئکه قاریم ایلییب سویو سالیب ائشیگه

به خواندن ادامه دهید

قینالتی

قینالتی= صبحانه، این را بنده حدود چهل سال پیش از یکی از دهقانان هشترود شنیده بودم. از ترکی ترکیه و اینها هم اصلا خبری نداشت. حالا نمیدانم با قهوالنی ترکیه اصلا ربطی داشته است یا نه. qeynalti در ابهر هم در سالهای دور میگفتند قهوه آلتی منجه قلیان آلتی سؤزونون مخففی دیر. سحر وقتی آغیز […]

به خواندن ادامه دهید

قئین قودا

قئین قودا = اقوام و بستگان همسر

به خواندن ادامه دهید

قاهارماق

قاهارماق (اردبیل و مغان) برای نوعی از حرکت دادن یک شئی سنگین از فعل قاهارماق استفاده میکنند، در یاسوکند بیجار همین فعل را به صورت قانقارماق تلفط میکنند.

به خواندن ادامه دهید