بایگانی | ح he خوراک آراِس‌اِس برای این بخش

حاجی لیلگین عمری لاخلاخینان گئچر (ریاحی) – عمر لک لک با لاخلاخو سپری شود.

به خواندن ادامه دهید

حاجی حاجی نی مکه ده گؤره ر، کورد کوردی دگیرماندا – ترجمه: حاجی حاجی را در مکه بیند، کُرد کُرد را در آسیاب.

به خواندن ادامه دهید

حاجی اوغلی تاپبیسوز؟ – ترجمه: پسر حاجی گیر آوردید؟

به خواندن ادامه دهید

حاجا (حجه) گئدن گلدی، ساجا گئدن گلمه دی – نظیر: خوب است عقب ماما بفرستندش.

به خواندن ادامه دهید

حاجی اوغلی یاغ بستیلتدیر – مراد آنکه میتوانش دوشید.

به خواندن ادامه دهید

حاجاتلاردا قمچی! ترجمه: بین سلاح ها شلاق! توضیح: مرد جبونی را دزدان بدون آنکه دست به اسلحه ببرند به ضرب چند شلاق لخت کردند. از آن روز به بعد هروقت صحبت از اسلحه های مختلف و اهمیت آنها میشد آن شخص میگفت: «حاجاتلارداقمچی!»

به خواندن ادامه دهید

حساب بیلمیرسن یا قازیق یئمه میسن! – یا حساب نمیدانی یا قازوق نخورده ای! توضیح: حاکمی دستور داد مجرمی را که به حضورش آورده بودند هزار تا قازوق (میخ چوبی) اعمال کنند. وقتی که مامورین یقه بد بخت را گرفته و برای اجرای حکم بیرون میکشیدند مجرم بانک برآورد که عرضی دارم. حاکم گفت بگو. […]

به خواندن ادامه دهید

حساب دینار دینار، بخشش تومن تومن – ترجمه: حساب به دینار، بخشش به تومان. نظیر: حساب به دینار، انعام به خروار.

به خواندن ادامه دهید

حسابی سؤزون جوابی یوخدور – ترجمه: حرف حساب جواب ندارد.

به خواندن ادامه دهید

حسن سوخدی دگیرمانی دی – نظایر: قهوه خانه قبر است. کی به کیه!

به خواندن ادامه دهید