سوزی

سوزی (sowzi) به معنای «تره» است، یک نوع سبزی که در ایران درکنار جعفری و شوید و اسفناج  از پرمصرف ترین سبزی ها به شمار می رود. گونه ای از پیازهای خوردنی است. از نگاه لغت شناسی ریشه نام «سوزی» دقیقا روشن نیست. در فارسی استاندارد معاصر کاربرد چنین واژه ای برای تره در جائی […]

به خواندن ادامه دهید

سن اوخویانلاری من توخوموشام

اصطلاحی هست میگویند: سن اوخویانلاری من توخوموشام… به این معنی که «آن چه تو میخوانی آنها را خود من بافته ام (سروده ام).» مجازا این بدان معنی است که آنچه تومیگوئی برای من چیز نوی نیست، میدانم. این البته کمی لحن بی اهمیت جلوم دادن گفته های طرف مختطب را دارد و از این نگاه […]

به خواندن ادامه دهید

مکیک (مکیه)

دانیشیق دیلینده «مکیح» و یازی دیلینده «مکیک – məkik» : تیکیش ماشین ینین ایچینده آلت داکی ساپی چحمک اوچون ایشلنن وسیله نین آدی دیر.

به خواندن ادامه دهید

ساغ الوز بیزیم باشیمیزا

ساغ الوز بیزیم باشیمیزا (ترجمه تحت اللفظی: دست راست شما بالای سر ما) = به معنی امیدوام نصیب ما هم بشود، ما هم مانند شما موفق و از فلان چیز بهره مند شویم.

به خواندن ادامه دهید

قاریخماق

قاریخماق = تلسمک (عجله کردن)، تلسیب وآزماق معنیسینده اشتباه کردن … زنجان

به خواندن ادامه دهید

اوسال

اوسال = باشی سویوخ آنلامیندا، سایماز،اهمییت وئرمییه ن

به خواندن ادامه دهید

یوققوش

یوققوش = اؤزو یوخاری(سربالایی) یئر

به خواندن ادامه دهید

زیققینا زیققینا

زیققینا زیققینا دانیشماق (zıqına zıqına) هر بیش ایشی زیققینا زیققینا گورمک یعنی زورونان ائله مک، یاواش یاواش، تنبل تنبل، گوجنه گوجنه، اکراهینان

به خواندن ادامه دهید

قاریم

قاریم (qarım) =آبراه، جوی آبی که برای هدایت آب باران درست میکنند، جوی داخل حیاط، پس از برپاکردن چادر دور چادر جوی کوچکی درست میکنند که آب باران از آنجا رفته وبه زیر و داخل چادر نرود. مثلا میگویند: چادرین دورسن قاریم ائله، حیاطدان یئکه قاریم ایلییب سویو سالیب ائشیگه

به خواندن ادامه دهید